دو قدم راه می رویم
كتفمان به هم می خورَد
نفس می كشیم
بازدم یكدیگر را
و نگاهمان
تنها با صورت رو به رو اصطكاك می كند
در مترویی كه همگی
به اجبار سوار شده ایم
۸۷/۰۹/۱۸
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:29 توسط مصطفی پورنجاتی
|
برای ادامه نشر نوشته هایم در این وبلاگ، لطفا نظر بدهید؛ سپاس گزار می شوم اگر ضعف و قوّت نوشته هایم را به من بگویید