به مدرنیته باور ندارد ماه
به همین دلیل
فقط در روستاها رؤیت می شود
عمری ست موهایم را نوازش می کند
آسمان
یک روز خالی می شود کیسۀ شبها
و قرص خشکیدۀ ماه نیز
ـ آخرین نان ـ
میان زمینیان تقسیم می شودرادیو میگفت:
ـ طوفان خطر جانی دارد
و بی خبر می آید
مراقب باشید
اما چیزی نگفته بود از اینکه
تو را هم با خود می آورَدگرفتن شیرینی از دست زنبورهای کارگر
مصطفی پورنجاتی
(روی عنوان کلیک کنید)
درباره مجموعه شعر «عاشقانه های یک زنبور کارگر»، سروده جلیل صفربیگی
منبع: روزنامه روزگار (چهارم تیر ماه 1390)
مادر میگفت: صبور باشید. یخها آب میشود. شاعر: مرضیه احرامی
و ادامهاش این نبود آن جا، که: بله آب میشود، پایت توی آب سرد رماتیسم میگیرد میزند به قلبت
جوری که روزی هزار بار آرزو میکنی خوش بودی به قندیلی که توی سرت سرازیر شده بود
(و قندیل چقدر شبیه سرِ رواننویس است. سرش را پایین میاندازد خط میاندازد به صورت پرادو باشد یا پیکان.)
و اگر شاعر بود، حتمن بین رماتیسم و رمانتیسم، جناس برقرار میکرد
دربارۀ «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود» سروده احمدرضا احمدی
پیرمردی گمشده بر قالیچۀ شعر
مصطفی پورنجاتی
منبع: روزنامه "روزگار" 1390/4/5
شعرهای احمدرضا احمدی، به گمانم محصول امری واحد به نام «تخیّل رها» به شمار میروند. شاید «تخیّل رها» نام دیگری برای شعر ناب یا موج نو باشد که آثار احمدرضا را به آنها منسوب کردهاند یا او را بانیاش میدانند. تعریف من از تخیّل رها، آزاد گذاشتن خویشتنِ شاعرانهای است که در لحظه، تصویرهایی میبیند؛ تصویرهایی بکر و اصیل، که شاید پراکنده شاید منسجم باشند. سنگینیِ این نوشته، روی توضیحم دربارۀ همین وصف متمرکز شده است...
واژه پردازان فرزانه برگزار مي كند:
دوره نويسندگي خلاق
راهكارهايي براي:
* رفع بي ميلي به نوشتن
* كاهش محسوس دشواري در كار نوشتن
* كشف ايده ها، طرح ها و تصاوير تازه
* آمادگي ورود به رشته هاي تخصصي نويسندگي (شعر، داستان، مقاله، طنز، فيلمنامه و...)
*بهبود متن ها از نظر خطاهاي ويرايشي
* افزايش سرعت نوشتن
با استفاده از يافته هاي روانشناسان، متخصصان مغز و اعصاب و نويسندگان
با تدريس: مصطفي پورنجاتي
88955820- 021
دوره، از هفته دوم تير ماه 90 آغاز مي شود
خدا
پدری دوراندیش بود
که گنجها را برایمان دفن کرده بود
زیر خاک
یا در خمرۀ قدیمی این سر
حالا نمیدانم چرا باید در تمام ماههای سال
اول صبحها
روزهایمان را یکییکی تا بزنیم
به رانندهتاکسی یا نانوا بدهیم
و نمیدانم چرا خورشید
اینجور بشقاببشقاب
دارد دستبهدست میچرخد
اشرفیها و یاقوتها
در خاک بودند
و در خمرۀ قدیمی این سر
حالا ما مجبوریم سکههای قُر شده به کولیها بدهیم
تا برایمان اسفند دود کنند
که مغزهایمان را در میهمانی باشکوه یورو چشم نزنند
نمیدانم چرا اینجور ثروتم، روزهایم
ورقهورقه شد
ـ مثل کتابهایم ـ
و روی زمین پهن شد جای سفرۀ شام و ناهار
من که پولدار به دنیا آمده بودم
روزهایم با آنهمه طلای آسمانی آغاز میشد
یا میتوانست آغاز شود
چقدر از نوشتن لذت می بریم؟ آیا هنگام نوشتن، حسی خوشایند داریم، یا مدام باید تجدید قوا کنیم و به خود استراحت دهیم؟ نتیجه نوشتن چیست؟ رضایت از تخلیه خود و نگارش آنچه در ذهن است، یا گرفتاری در تور ترس از قضاوت دیگران؟
از حدود هفت سال پیش که تدریس نویسندگی را آغاز کردم، همیشه شیوه هایی را جستجو می کردم که نوشتن را آسان تر کند و به نویسنده یا کسی که مشق نوشتن می کند، رضایت بیشتری ببخشد. در آغاز، به شکل کاملن تجربی و بنابر طرحی که ابداع خودم بود، دوره ای را آماده کردم. اما نتیجه، رضایت بخش نبود و گویا پشتوانه های کافی برای تغییر واقعی در طرز نوشتن افراد ایجاد نمی کرد. تغییر در طرز نوشتن که چه عرض کنم، حتی کمتر موفق می شد کسانی را که از کاغذ سفید وحشت دارند، سوق دهد به سمت نوشتن.
بعدها تصمیم گرفتم دیدگاه ابداعی خودم را رها کنم. دیدگاهی که به طور خلاصه، در پی این بود که هر فرد هر جور راحت است بنویسد و در قید و بند خاصی نباشد. اما ضعف آن دوره در نداشتن راهکار مشخص برای رسیدن به این هدف مهم بود!
روش دیگری که برای تدریس نویسندگی انتخاب کردم، همان روش معمول و رایج در کتابهای آموزش نویسندگی (و در واقع "نگارش") به زبان فارسی بود. شاید ملاحظه کرده باشید چنین کتابهایی را که فقط دستور صادر می کند برای چه نوشتن و توصیف می کند قالبهای نوشتن را بدون اینکه واقعن بتواند میلی پایدار و تغییری اساسی در زمینه نوشتن در ما پدید آورد. تدریس این متون نیز هیچ نتیجه دلچسبی نداشت.
تا اینکه با روش "نوشتن خلاق" آشنا شدم. خوشبختانه کتاب "نوشتن خلاق" اثر گابریل ال ریکو، نیز ترجمه شده بود. (بگذریم که این کتاب، برای نوقلمان و غیر اهل قلم، مناسب به نظر نمی رسد، و به ویژه چون ترجمه چندان ساده و روانی ندارد، استفاده از آن برای عموم مردم مشکل است). این کتاب، بزرگترین تغییر در شیوه تدریس نویسندگی را در من ایجاد کرد. به سرعت کتاب را تجزیه و تحلیل کردم و با استفاده از تجربه دوره های قبلی تدریسم، دوره ای را طراحی کردم متناسب با فرهنگ و ادبیات ایرانی خودمان. در طول شش دوره ای که این روش کاملن جدید را تدریس کرده ام، خدا را شکر، شیوه نوشتن همه شرکت کنندگان در دوره، واقعن تغییر کرده است و دو هدف اساسی که به همه قول داده بودیم، محقق شده است: ۱)زیباتر، ۲) ساده تر نوشتن.
شاید بپرسید: چرا و چگونه؟ زیرا این دوره با تکیه بر امکانات طبیعی و خداداد مغز انسان، راه هایی را در میان می گذارد که بدون اکراه و ترس و دشواری، همه بتوانند بنویسند و فراتر از آن، خلاق و هنری بنویسند.
استفاده از روش خوشه سازی غیر خطی، یکی از مهمترین تکنیک های این دوره است. در پست های بعدی، بیشتر توضیح می دهم.
شما چگونه می نویسید؟ هر وقت حال داشتید؟ هروقت چیزی به ذهنتان آمد؟